بی تو ...

من از راه رفتن های بی تو خسته ام
از این همه تنهایی و بی کسی خسته ترم
من از طلوع خورشیدهای بی تو بیزارم
از شب های بی کسی بیزارتر
پس کی تمام میشود این بی کسی های دلم
یا تو به من برسی با من به مرگ برسم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۰ ساعت 18:6 توسط MöнαñÐê§..†..È˩ï!ï
|
دِلَمــ؛ دِلــ نيستــ؛ مُردآبــ اَستــ كِــ