از خستگی راه برایت نوشته ام

از عسرت و گناه برایت نوشته ام

با اینکه سالها در این راه رفته ام

از تازگی راه برایت نوشته ام

از سادگی عصرو ز دلواپسی شب

از گریه ء پگاه برایت نوشته ام

از دشت و کوه و جنگل و دریا گذشته ام

از رفتن به چاه برایت نوشته ام

از حرف و سطر و صفحه و تا چند نقطه چین

از لغزش نگاه برایت نوشته ام

حسرت به دل ز دوست نصیبی نبرده ام

از نامهء سیاه برایت نوشته ام

دیر آمدم قبول ولی زود رفته ام؟

از فرصت تباه برایت نوشته ام

رخ باختم ولی همه رخ ها گرفته ام

از کیش اسب و شاه برایت نوشته ام

دستم گرفته ای و ز پایم فکنده ای

از ترک مال و جاه برایت نوشته ام

کوبنده تر ز ضربت شمشیر خورده ام

اما کنون چو ماه برایت نوشته ام!