من با تو هرگز ....
سلام ای بی وفا ، ای بی ترحم
سلام ای خنجر حرفای مردم
سلام ای خنجر حرفای مردم
سلام ای آشنا با رنگ خونم
سلام ای دشمن زیبای جونمبازم نامه می دم با سطر قرمز
آخه این بار شده من با تو هرگزنمی خوام حالتو حتی بدونم
تعجب می کنی آره همونمهمونی که زمونی قلبشو باخت
همون که از تو یک بت ، یک خدا ساختهمونی که برات هر لحظه می مرد
که ذکر نامتو بی جون نمی بردهمونم که می گفتم نازنینم
بمیرم اما اشکاتو نبینم
همون که دست تو ، مهر لباش بود
اگه زانو نمی زد غم باهاش بودحالا آروم نشستم روی زانوم
ولی دیگه گذشت اون حرفاتعجب می کنی آره عجیبه
می خوام دور شم ازت خیلی غریبهخیال کردی همیشه زیر پاتم ؟
با این نامردیت بازم باهاتم ؟
برات کافی نبود حتی جوونیم
تموم شد آره گم شد مهربونیمدیگه هر چی کشیدم بسه پسر
نمی بینیم همو این خوبه ، بهتره
دیگه بسه برام هر چی کشیدم
فریبی بود که من از تو ندیدم
دروغی هست نگفته مونده باشه ؟کسی هست تو خیال تو نباشه ؟
عجب حتی دریغ از یک محبتدریغ از یک سر سوزن صداقت
دریغ از یک نگاه عاشقونه
دریغ از یک سلام بی بهونه
نه نفرینت چرا ، این رسم ما نیست
اگر چه این چیزا درد شما نیستگل بیتا چرا اخمات توهم شد؟
چیه توهین به ذات محترم شد ؟
دیگه کوتاه کنم با یک خداحافظ
که عشق ما رسید به سد هرگز

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۰ ساعت 22:3 توسط MöнαñÐê§..†..È˩ï!ï
|
دِلَمــ؛ دِلــ نيستــ؛ مُردآبــ اَستــ كِــ