اشک ...
چشمانم...غرق در اشک...
سکوت را به مهمانی فرا خواندم...
سرزنشم کرد!
من ...
و باز من ...
اشک ریختم ... به میمنتِ غم!
دلم دریاست...
اما گاهی تلاطمی کافیست...
تا آواره ترین باشم!
و به تو می سایم...
می درخشم و فرو می ریزم!!
من توالی- نفس ِ تو ام!!
می خواهم در تو بیاسایم...
رها از من...
برای من !!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۰ ساعت 19:35 توسط MöнαñÐê§..†..È˩ï!ï
|
دِلَمــ؛ دِلــ نيستــ؛ مُردآبــ اَستــ كِــ